X
تبلیغات
کوه mountain
تاريخ : چهارشنبه 27 فروردین1393 | 13:44 | نویسنده : ح .نجاریان
مرتضی عطری کوه نورد اشکذری که موفق به صعود به قله 7010 متری خانتانگری شده بود، این بار با صعود به کمپ اصلی اورست و فتح قله 6189 متری آی لندپیک افتخار دیگری را برای مردم اشکذر و استان یزد رقم زد.
برداشت از


تاريخ : شنبه 23 فروردین1393 | 6:18 | نویسنده : ح .نجاریان
یک گل، ده گل، صدها گل
این‌جا، آن‌جا، هر جا گل
دامن، دامن، فروردین
می‌روید بر دل‌ها گل
باغ و دره پُر گل شد
کوه و دشت و صحرا گل
لب‌ها را گل خندان کرد

شد از شادی لب‌ها گل


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نیم روز اقامت در نامچه آنقدر دلنشین بود که بزودی خستگی و طعم خاک و خُل راه زِ جان رخت بست و حال می شود به ادامه راه دل بست، مسیر پر شیب نامچه به لوکلا، دست فروشان بین راه باربران خسته از رنج و ستم زمان با بسته های بزرگ بیش از یک صد پنجاه کیلو، بارالها من در کجای این جهانم؟ هنوز هِن هِن نفس باربر جوان با بار 190 کیلو در گوشم زنگار  می بندد، هنوز قِرچ قِرچ عرق کف پای این زحمتکشان پر درد در گوشم سوهان روح میکشد. من کیم؟ کجایم؟ اینان چگونه مردمانی هستند که باید این گونه مورد تازیانه زمان قرار گیرند تا بلکه ما شاد و تب تنوع طلبیمان فروکش کند و شاد ، مغرور و دنیا را ناچیز شمریم و بانگ برآریم که آی خلق جهان من فاتح قلل بی انتهایم آیا بی زحمت خونبار این پاک مردم کره ی خاکی کاری به سرانجام می رسد، آیا طعم خوش قله به مشام می رسد؟ باور بدارید اینان فاتحین قلل، روح تن و جان آدمیند. باور بدارید هنوز ناز خنده ی خُرد بچه ای که عاشقانه شاخه گلی بدست دارد، شاید از برای ناچیز دریافتی ذهن و روحم را می آزارد. یا فقیر مردی که که در برابر فشار زیست دراز کش در راه جان می سپارد، وای اینجا فاصله مرگ و زندگی همانند ستیز با هیمالیاست همان مویی نازک است و بَس شادم که سالمیم اما دلم گرفت از این زیست پاک مردمان روی زمین....

با همه این احوال باز هم دلتنگشان می شوم، مهم نیست کجا می روی و به چه قله ای مهم این است اینجا بیایی و در میان این مردم زندگی کنی، بیابی و خود را پیدا کنی چه آرزوی بزرگی بود آن سالهای دور که کاش تیم های زیادی وارد این وادی عشق شوند و حال که در کاتماندو می شنویم عزیزانی، چون بهپور اورست، کاظمی، دائولاگیری و عظیم شیشپانمگا و قلی پور اورست و تعدادی آمادابلام در دل شادم و برایشان اشک شوق میریزم که سالم و دست پر باز گردند و امید بتوان از تجارب گرانبهایشان بهره گرفت.

ما نیز باز می گردیم و چشم در گرو یار داریم تا باز شاید طلبید ما را....

سفر دنباله داره

نجاریان بهار 93



تاريخ : پنجشنبه 21 فروردین1393 | 6:33 | نویسنده : ح .نجاریان
شما بی‌گمان آیه‌های یقین‌اید
مبارک یقین‌ها، مبارک گمان‌ها
مبارک بهاری که‌دربرگ‌برگش
نشانی‌است از جلوه‌ بی‌نشان‌ها
بهاری که زیباست چون نسترن‌ها
بهاری‌که غوغاست چون ارغوان‌ها
--
یکی از این سنگ ها مال من

یکی از این کوه ها مال تو

یکی از این قله ها نزدیک نزدیک مال تو

یکی دورتر دورتر مال من

چه فرقی می کند سهم من از اینهمه کوهستان چیست

یا سهم تو از اینهه قله 

وقتی هوای دلمان کوهستانی باشد و بزرگ

همه سنگ ها و صخره ها و قله ها و کوهها و کوهستان ها از ان ماست

مهم این است که هوای دلت سرچشمه تمام خوبیها باشد وبزرگی ها


تاريخ : چهارشنبه 20 فروردین1393 | 7:14 | نویسنده : ح .نجاریان
سلام بر فاتحین دلها
سفر دنباله دارد
سفرنامه اورست تا ایلندپیک بهار 93
عکس و گزارش نجاریان
بیست و یک نفر از دوستان کوهنورد از: اراک، یزد، تهران، دماوند، زنجان، خرم آباد، مشهد، ملایر، اصفهان، سلماس، کانادا به سلامت راهی کمپ لوبوچه شده روز یازده فروردین ساعت چهار صبح راهی قله کالاپاتار شده و سه ساعت بعد در اقامتگاهی پر خاطره نظاره گر صعود کنندگان بام جهان هستیم، موج شادی در چشمانمان می درخشد شیب ملایم ما را می کشاند بر بلندای مکانی که می توان از بلندای آن عاشقانه اورست نوپتسه، لوتسه، اورست شولدر و پومری را نظاره کرد.
ثبت تعدادی عکس از این دقایق طلایی در کنار تلاش چند شرپا به منظور نصب پرچم های بودا در تلاشند. رو به نور جلوه ی شور و شر عاشقانه ی بر بام جهان و لوتسه سرسخت می بخشد، کاش بر بلندایش بودم کاش باز بوسه میزدم بربرف های مقدسش. کاش سردار صنم باز بود و بر گردنم ریسمان دعا نصب می کرد. کاش باز تلاشگران آن دوران بودند.شور وشرَ عاشقانه تان ماندگار
بازمیگردیم به شوق دیدار کمپ اصلی اورست از مسیری میان بر البته قدری دشوار ساعتی بعد بین مسیر هستیم، تو گویی یاک ها و باربران نیز تعجیل دارند بر این بازی عاشقانه. چهار نفر از دوستان به سمت کمپ اصلی رفته تا اولین کمپ ها جلو می روند هنوز تیم ها کامل مستقر نشدند در مقابل ستون پرچم ها تعدادی عکس به یادگار گرفته شده به سمت محل اقامت، گراکشب بازمیگردند.
شب شب خاطره انگیزی است در کنار نقل خاطرات شیرین و تلخ دوران گذشته و آینده روشن کوهنوردی کشور... چه صبح درخشانی است نوپتسه مغرور رو به آسمان بیکران می درخشد.
ابوالحسنی چُرت ما را می پراند اشراقیان حالش مساعد نیست، به بالینش می روم حالش خراب و علائم حیاتیش پایین و نگران کننده است دکتر بنکدار او را تحت نظر دارد. به ایشان آمپول تزریق شده مسئول اقامتگاه اکسیژن می اورد به شکل اجاره هر ساعت 250 دلار کمتر از نیم ساعت حالش بهتر و متوجه می شود در کجاست ما هم درخواست پرواز امداد داده، نام ایشان از روی پرمید صادر شده با مشخصات پاسپورت کنترل شده یک پیام کوتاه کار را فیصله میدهد یاد ایران می افتم؟!!! ای وای برما، ای وای برما که بر بلندای چاه های نفت هستیم، افتخارش نمیدانم اما عاشقانه فقیریم؟!... 
نیم ساعت بعد بالگردی بر سکوی ساختگی جا خوش کرد و حالا بیا و بپرس از اشراقی زده به شوخی که از من عکس و فیلم بگیرید. شادیم که سرحال است با دوست خوب اسماعیل اله یاری به کاتماندو پرواز می کند و ساعتی بعد پس از توقفی کوتاه با همکاری جناب پاراجوری به بیمارستان منتقل شده به علت اختلال در فشار یک شب تحت نظر قرار گرفته روز بعد در کمال سلامت مرخص می شود و همان روز دو نفر با اولین پرواز راهی تهران می شوند.
بازمیگردیم جهت اجرای ادامه برنامه که صعود قله ایلندپیک است با طی زمان حدود شش ساعت بر بلندای گردنه "پنگ بوچه" هستیم، با شربت داغ از ما پذیرایی می شود و داغیش خستگیمان بدر می کند.
اقامت بیاد ماندنی ما را اماده صعود می کند. روز بعد به "چکونگ" می رویم و کار تمرین با دوستان ما را آماده می سازد فقط یک نفر از تمرین پرهیز کرده سه نفر هم فردا پایین میروند.
ساعت حوالی هشت صبح بیدار شده در حالی که از سه دوستمان (مرتضی دخایی، نسترن عادلی و سهیلا اصغری)که راهی نامچه بازار هستند خداحاظی کرده براه میزنیم و سه ساعت و نیم بعد در کمپ اصلی ایلندپیک با تعداد شانزده نفر وارد چادر آشپزخانه می شویم. هر دونفر یک چادر عصر با سوپی داغ به استقبال چند ساعت خواب می رویم.
ساعت 12 شب بیدار هستیم چیزی خورده شانزده نفری براه می افتیم خیلی زود شیبی تند در انتظار ماست، هوا سرد و جان سوز است درگیر سنگهای سرد شده سپیده که سرزد به 5800 متری رسیده، کرامپون ها عبور را ایمن ساخته در قالب چند تیم درگیر عبور از شکاف های مخوف می شویم و پس از چیره شدن به آنها به فلات زیر قله میرسیم و تا ساعت یک و سی دقیقه دوازده نفر به قله 6189 متری ایلند پیک میرسیم.
مسیر خسته کننده با شیب تند دارای طناب ثابت خسته کننده ترین قسمت برنامه بود. عصر با رسیدن به کمپ اصلی وسایل را جمع کرده راهی چکونگ می شویم انگار اصلا نمیرسیم ساعت ده شب پس از بیست و یک ساعت تلاش در رستوران اقامتگاه خسته و کوفته جرعه ای سوپ ما را راهی خوابی سنگین میکند.
صبح با خوردن صبحانه ساعت نه و نیم راهی پایین می شویم و شش ساعتی بعد قبل دینگبوچه در اقامتگاه Namaste اقامت یافته یکی از دوستان مهربان همگی را میهمان لنگ و پاچه مرغ می کند تا یادی زِ ایران در دل زنده شود.

روز بعد در اقدامی سرعتی در کمتر پنج ساعت به نامچه بازار میرسیم. و متاسفانه یکی از باربران(Bahadost) 19 ساله به علت مشکل در معده با بالگرد به بیمارستان لوکلا منتقل می شود



  • رضا
  • آریس موب