روز جهانی کوهستان

 

سلام در این سالروز گرامی بیایید عهدی ببندیم

چیزی در کوهستان به جا نگذاریم چز رد پایی بر برف

و

چیزی از او نگیریم جز عکس آن هم بدون فلاش

 

 کوهها ورزشگاه هایی نیستند که بلند پروازی ام را در آنجا ارضا کنم.

بلکه مکان های مقدسی هستند که در آنجا اعمال مذهبی ام را به جا می آورم...

من در کوههاخلقت را جشن می گیرم، در سفر دوباره متولد می شوم.

                                                                                               آناتولی بوکریف        

 

        

 

                         

                                                         ساحل هرمزگان

راستی سهم من از این آب ها چقدر است!!؟؟

هفته دوست یابی ملی

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد.. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

و ادامه اینکه

خاطرات

يك مطلب از آقاي نجاريان ديدم كه منو ياد خاطرات دوران جواني انداخت. زمانيكه مي دويدم آقاي باغبانباشي اگرچه مربي من نبود ولي خيلي به ما كمك مي كرد. البته من ايشون رو هميشه با عينك ديدم و بخاطر ميارم.

نمي دونم طفلك با اون بنز چراغ كتابيش كه هديه گرفته بود چندبار ما رو سوار كرده بود تا براي تمرين دوي صحرا (وكيل آباد و طرقبه و جاييكه الان بهش مي گن نمايشگاه بين المللي ...) بريم كه تمرين بندنسازي فصل گرم كرده باشيم. يادمه يكبار مهدي غواصي نيزه پرتاب كرد رفت تو دست اين بنده  خدا ...

برام جالب بود كه آقاي نجاريان هم باغبانباشي رو بشناسه. نه هم رشته هستند و نه هم ولايتي! 

به هر حال ياد خاطراتم افتادم؛ محمدرضا مولايي، امير بهشتي، جلال تخت كشها، مرتضي پوستچي، خداوردي ... يادشون بخير. اميدوارم سالم و شاد باشن

برداشت از وب