سه روز چالش

سه روز چالش
بند یخچال ضلع غربی دیواره شروین
تنها موقع اجرای اردو با اب و هوا کاری نداریم. هر چه بد. بهتر.
از خانه که به راه زدیم، برف ریز و بناز می بارد.
نیم ساعتی دیر تر کنار مجسمه همیشه ثابت دربندم.
چهار نفر. کوله ها سنگین. به ساعت نرسیده برف چند سانتی رو کوله تلنبار.
مسیر بند یخچال سفید پوش. لا بلای سنگها می خزیم. سخت بالا می رویم. سنگ به سنگ . گیره به گیره. همه چیز خیس شده. قسمت های بالا پر برف و لغزنده. خورشید روز را بدرود می گوید. جانپناه شروین میزبان. سرد و یخ زده. در شکسته و باد نسیم سرد برف را داخل می کشاند.
دو نفر بدنبال آب از مسیری تا کمر در برف.
شب بسختی می گریزد.
تجهیز کامل بیرون هستیم نیم ساعت مانده به هفت صبح
هدف تیغه سمت چپ شروین. راه یافتن سخت. طول یک سخت و بی گیره، میانی ها سر به نا فرمانی.
روی تیغه غلطان در برف به سختی. ابزار فرند هم نشین سختی ها دل گرمی میدهد.
چند دستکش خیس می کنیم. نیش تبر آشنای شکاف ها. صدای آشنا دلگرممان می کند برایمان خوردنی اورده اند. ما سقف آسمان و آنها زمینی...
بسته به شیرپلا داده می شود. چالش زیبا، سخت. کشیدن کوله بار سنگین. کل وسایل همره ماست. طاقت فرساست. طول های آخر کلا خیس هستیم فقط ترغیب به احتیاط و تمام. قطرات خنک آب التیام گلو.
برگشت ما برو خورشید برو. برف تا کمر افتان و خیزان. قسمت های آخر یک طول بلند پنجاه متری فرود. سر آخر شیبی تند و فرود آزاد در جاهایی تا کمر در برف در جایی نیش کرامپون نافرمان روی سنگ. چشم ها فرو رفته فعالیت 12 ساعت.
قسمت اخر در تاریکی. بوی شاخه ی خیس بید، نوید زندگی. شانه ها همره درد. لباس ها خیس آب. عمده ساعت شب به خشک کردن البسه گذشت و هم نشینی با درد بدن، اینجا با این فرهنگ غنی همنوردان؟!
خواب به چشم کسی میهمان نمیشود یکی در راه دیگری با کفش های زمخت بدنبال اصغر یا اکبر ....
روز از نو برف کوبی شدید از تیغه شمالی جنوبی چالشی زیبا و پر برف تا نزدیک ظهر و انتهای اردوی اول آمادابلام.
دو ساعتی طول کشید تا با کوله سنگین مسیر نرمال را پایین برویم.

Garin koh
https://telegram.me/garinkoh

 

عاشقانه زیستن

عاشقانه زیستن
ساعتها تلاش، ترسیدن، لرزیدن، لیز خوردن، حرص خوردن، با شک ابزاری بین راه زدن، نیش تبر را با خواهش در شکاف قرار دادن، درد کوله سنگین بر کمر کشیدن. میتواند دلیلی خوبی باشد برای آب کم آوردن و لب متورم شدن، وقتی از رو لبه ی سرد کوه سرک می کشی طرف گرم تر، خوشایند ترین صدا بعد از صدای هن هن نفس دوست تیک تاک زندگی است. همان نوای قطره اب روی صخره ی سرد.سر که نزدیک میکنی و لب لای شکاف انگار شهد حیات نصیبت می شود.انگار قطره قطره عشق وارد رگ هایت میشود. بی ریا. بس توقع. با خلوص. شاید حس لغزیدن آب درون رگ ها تشکری باشد برای تو که سختی راه بجان خریدی تا شاکر باشی و عشق بورزی.
بهمن حس صعود . شروین. نجاریان

 

Garin koh
https://telegram.me/garinkoh

 

انشا

انشايم كه تمام شد
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم
و گفت جمله هايت زيباست ...
گفتم اجازه آقا ...
پس چرا ميزنيد؟؟؟
نگاهم كرد ...
پوزخندِ تلخی زدو گفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن در اين دنيا
تاوان دارد!

"احمد شاملو"

حس . خاطره. عکس.

حس . خاطره. عکس.
می گردی، می گردی میپایی. عکس سالها قبل. سالهای سخت. اردوهای ثمر داده و ۱۸ نفر نماینده جامعه ی بزرگ بودن. کاری بزرگ و حتما بسیار دشوار.
یه عکس. سالها دور. سالهای انتظار. کسی نمی داند از این ۱۸ نفرکی بر می گرده؟ فضای سنگین. مادر ساده و روان نذر و نیاز.
راستی ما چی؟ میدونیم کجا می ریم؟ یاد فیلم نمایش داده شده صعود ۱۹۹۶ امریکایی ها می افتم و تعداد زیاد کشته بین قله تا کمپ چهار. ما در این حد هستیم؟ برمی گردیم؟ مربیان نگرانند! عزیز خلج مربی ارزنده، زحمات زیاد کشیده. می خنده. میخنده اما پشت خنده اش بغض خوابیده. خوب میدونه کجا میریم... خودش جزو اولین تیم های اعزامی بوده. همه چی سنگین و درد آوره. کنترل احساسات سخته. عباس داداش رو دعوا می کنه که تو باعث شدی حسن بره. هیچ کس از شکاف ها در امان نیست حتی تصویر بردار.
یاد قنادی که کیک تولد فراز را سفارش دادم می افتم. خدا، خدا می کردم، قیمت کیک گران نشه و من پول داشته باشم؟ اصلا این چه کاری بود. وقتی رفتم تحویل بگیرم رو کاغذ بیانه نوشته شده بود حساب شده تذکر دادم من فقط پیش پرداخت دادم. رفت پشت پیشخوان. پیر مردی مهربان حاضر شد. چشاش پاک بود و زلال. ؛؛ کیک مال شماست؟؛؛ گفتم بله ؛؛ خدا بهمراتون پسرم تولد پسرته؛؛ بله آقا ؛؛یاد بسیجیا افتادم که رو مین می رفتند. می گن خیلی سخته خدا به همراتون، کیکت هدیه منه به پسرت؛؛ هاج و واج بیرون اومدم حتی یادم رفت ببوسمش آخه این روزای آخر گیج و منگیم.
فرودگاه مهرآباد تهران. پرواز بسوی آسمان ها اورست بام جهان. بوی اسفند. زیر قرآن. ....
امروز بعد از ۱۷ سال عکس فراز. کیک تولد و هزاران راز.... چه کسی درک می کند ما کجای زمین هستیم. سفرها مرا به کجا میبرد؟؟